آرمان‌هاي طلبگي و زندگي مشترک

به نظر شما کسي که وارد حوزه شده چه کار بايد کند که موفّق و هدف‌مند باشد؟ آيا مي‌توان ميان آرمان‌هاي طلبگي و زندگي مشترک جمع کرد؟ به هر حال طلبه از آن جهت که طلبه است، بايد وظايفي را انجام دهد. از طرفي هم از اين رو که فرزند خانواده يا همسر و پدر خانواده‌اي ديگر است بايد کارهاي دیگری را انجام دهد.
اوّل: تحصيل و تهذيب دو رکن اساسي موفّقيّت يک طلبه
براي موفّقيّت در مسير حوزه حداقل دو کار مهم بايد انجام داد: تحصيل و تهذيب؛ امّا اين دو کلمه خيلي کلي هستند؛ به همين دليل هم بايد به صورت مختصر آن را تبيين کرد.
1. تحصيل: در تحصيل بايد به دو بُعد اساسي اشاره کرد. اوّل دروسي که به صورت رسمي در حوزه خوانده مي‌شود. اين‌ها را نبايد دست کم گرفت. بسياري از اين دروس را به صورت مستقيم نمي‌توان براي مردم بيان کرد؛ امّا اگر کسي بخواهد به معناي حقيقي کلمه کارشناس ديني شود، بايد از اين علوم آگاه باشد؛ علومي مثل ادبيات عرب، فقه، اصول، کلام، تفسير و ... .
دوّم: مطالعات و اطلاعاتي که در مسير طلبگي موفّق به آن نيازمنديم؛ امّا در دروس رسمي حوزه نيست؛ مثل مطالعة حداقل يک دور از آثار شهيد مطهري. به جملات ذيل دربارة ضرورت مطالعه آثار شهيد مطهري که از زبان مقام معظم رهبري است توجّه کنيد:
من يك وقتي چند سال پيش به دوستان طلبه توصيه مي‌كردم و مي‌گفتم كه اگر كسي فقط همين آثار ايشان را از اوّل تا آخر يك دور با دقت بخواند، اين كافي است كه او را به يك سطح راقي از معارف عميق اسلامي برساند.
به عقيدة من يکي از واجبات هر طلبه‌اي اين است که کتاب‌هاي آقاي مطهري را يک دور از اوّل تا آخر با دقت بخواند و مباحثه کند.
اگر کسي همين کتاب‌هاي ايشان را بخواند و بداند، مي‌تواند يک عنصر روحاني در دانشگاه باشد؛ با آن طرازي که بنده غالبا براي روحاني دانشگاه معتقدم؛ يعني طراز روحاني است؛ نه طراز عضوي در سلسله مراتب ادارة دانشگاه، ولو از جنبة معنويش؛ آن طوري که من قائل نيستم.
خواندن يک دور تفسير قرآن و حديث از ضروريات يک طلبه است. از دانستن مسائل سياسي هم نمي‌توان چشم پوشي کرد؛ البتّه هر کدام از اين‌ها شيوه‌هاي خاص خود را دارد که بهتر است با مشاوره با اساتيد صاحب نظر با اين شيوه‌ها آشنا شد و آن را وارد زندگي خود کرد.
2. تهذيب: طلبه بدون تهذيب نمي‌تواند در جايگاه حقيقي يک طلبه قرار بگيرد.
مقام معظم رهبري در ديدار با طلاب فرمودند:
کار معنويت، کار دل‌دادگي به عالم معنا، در حوزه اساس کار است؛ اين را همه بايد توجّه داشته باشيم. کمبود اين معنا در حوزه به ما لطمه مي‌زند.
البتّه در تهذيب نبايد راه افراط را در پيش گرفت. در قدم اوّل بايد توجّه به واجبات و محرمات داشت که همين خود قدم بزرگي است.
کسي از مرحوم آيت الله العظمي بهجت پرسيده: «اين جانب تصميم دارم كه به خداوند قرب پيدا كنم و سير و سلوك داشته باشم، راه آن چيست؟»
ايشان پاسخ داده‌اند:
باسمه تعالي. چنانچه طالب، صادق باشد، «ترك معصيت» كافي و وافي است براي تمام عمر؛ اگر چه هزار سال باشد.
در مراتب بعدي هم بايد با استفاده از اساتيد اخلاق واقعي راه را ياد گرفت و پيش رفت.
دوّم: خدمت به خانواده رکن اصلي تهذيب
در اين جا به نکته‌اي اساسي بايد اشاره کنم. اين نکته اختصاص به طلاب ندارد؛ امّا طلبه‌ها به دقت گوش کنند. اگر مي‌خواهيد در مسير زندگي و به ويژه طلبگي موفّق باشيد، حتماً نسبت به خانواده، توجّه ويژه داشته باشيد؛ بالأخص محبّت، احترام و خدمت قابل توجّه نسبت به پدر و مادر.
شهيد مطهري را همه مي‌شناسند، دوست و دشمن به موفّقيّت او اعتراف کرده و مي‌کنند. ايشان دربارة يکي از اسرار موفّقيّت خود به فرزندش چنين مي‌گويد:
گه ‌گاه كه به اسرار وجودي خود و كارهايم مي‌انديشم، احساس مي‌كنم كه يكي‌ از مسائلي كه باعث خير و بركت در زندگيم شده و همواره عنايت و لطف الهي را شامل حال من كرده است، احترام و نيكي فراوانی بوده است كه به والدين خود كرده‌ام؛ به ويژه در دوران پيري و هنگام بيماري، علاوه بر توجّه معنوي و عاطفي تا آن جا كه تواناييم اجازه مي‌داد، از نظر هزينه و مخارج زندگي به آنان كمك و مساعدت مي‌كردم.
مقام معظم رهبري هم به اعتراف دوست و دشمن از انسان‌هاي موفّق روزگار ما است. در جريان قطع‌نامة 598 بود كه «خاويرپرز دكوئيار» دبير كل وقت سازمان ملل براي رايزني به ايران آمد. در آن زمان، مقام معظم رهبري رئيس جمهور بودند. پس از ملاقات، دكوئيار گفته بود:
رئيس جمهور شما از كدام دانشگاه علوم سياسي فارغ التحصيل شده است؟
از او پرسيده بودند چطور؟
گفته بود: من از چند دانشگاه معتبر دنيا، مدرك دكتراي علوم سياسي دارم و بيش از سي سال است كه كار سياسي مي‌كنم و اكنون ده سال است كه دبير كل سازمان ملل هستم. در اين مدت، كم‌تر شخصيت سياسي و رئيس جمهوري هست كه وي را نديده و با او گفتگو نكرده باشم؛ ولي تا كنون شخصيتي سياست‌مدار‌تر و هوش‌مندتر از رئيس جمهور شما نديد‌ه‌ام.
ايشان خود دربارة توفيقات خويش مي‌گويند:
بد نيست من مطلبي را از خودم براي شما نقل كنم. بنده اگر در زندگي خود در هر زمينه‌اي توفيقاتي داشته‌ام، وقتي محاسبه مي‌كنم، به نظرم مي‌رسد كه اين توفيقات بايد از يك كار نيكي كه من به يكي از والدينم كرده‌ام باشد.
سپس ايشان جريان مفصّلي را نقل مي‌کنند که به جهت بيماري پدر مجبور بودم که از قم به مشهد بروم؛ در حالي که دنيا و آخرت خود را در قم مي‌ديدم. يکي از دوستانم به من گفت: «شما بيا كاري بكن و براي خدا از قم دست بكش و برو در مشهد بمان. خدا دنيا و آخرت تو را مي‌تواند از قم به مشهد منتقل كند». من هم به خاطر خدا اين کار را کردم. در ادامه ايشان مي‌فرمايند:
به مشهد رفتم و خداي متعال توفيقات زيادي به ما داد. به هر حال به دنبال كار و وظيفة خود رفتم. اگر بنده در زندگي توفيقي داشتم، اعتقادم اين است كه ناشي از همان بِرّي است كه به پدر؛ ‌بلكه به پدر و مادرم انجام داده‌ام. اين قضيه را گفتم براي اين كه شما توجّه كنيد كه مسأله، چه قدر در پيش‌گاه پروردگار مهم است.
رسيدگي به امور همسر و فرزندان هم برکت ويژه‌اي به عمر و وقت انسان مي‌دهد. ما نبايد در زندگي خود فقط با حساب‌هاي ظاهري پيش برويم. تنها وظيفة ما آن است که آنچه را خدا بر عهده‌مان نهاده عمل کنيم. باقي را بايد به خدا واگذار کرد. يک طلبه نبايد فکر کند اگر وقتش را صرف بازي با فرزندش کرد، اگر براي همسرش وقت گذاشت و به او کمک کرد، وقتش تلف شده است. اين قضاوت با نگاه ديني و با سيرة اولياي الهي و بزرگان اخلاق ناسازگار است.
از مرحوم شيخ عبد الکريم حائري(ره) نقل شده است که فرمود:
دو عمل بود که مرا به مقام و عزّت رسانيد تا توانستم به اسلام خدمت کنم، يکي از آن‌ها خدمتي بود که به همسرم مي‌کردم. در نجف زني داشتم از کار افتاده و پير و کور که قادر به انجام هيچ کاري نبود. شب‌ها براي خوابيدن او را به پشت بام مي‌بردم و صبح پايين مي‌آوردم. ظهرها نيز او را بر دوش گرفته به زيرزمين مي‌بردم که گرما اذيتش نکند. حتّي خودم غذا مي‌پختم و به دهانش مي‌گذاشتم. او هم بعضي اوقات مي‌‌گفت: «آقا! خدا خيرت بدهد». من اکنون اثرات دعاي آن زن را به روشني در زندگي خويش مي‌بينم.
اين خاطره از امام خميني(ره) هم خواندني است.
امام در تمام طول شبانه روز حتّي يک دقيقه وقت تلف شده و بدون برنامه از قبل تعيين شده نداشتند. ايشان با توجّه به شرايط سنّي و ميزان فعّاليتي که داشتند باز هم ساعات خاصي را در سه نوبت (هر کدام بين نيم تا يک ساعت) به اهل منزل اختصاص داده بودند که هر کدام از ما که مايل بوديم خدمت ايشان مي‌رسيديم و مسائلمان را مطرح مي‌کرديم. امام در اين ساعات معمولاً، فکراً و روحاً توجّهشان به خانواده بود. هر سؤالي مي‌کرديم بدون جواب نمي‌گذاشتند. حتّي هيچ گاه خودشان ابتدا مسائل را مطرح نمي‌کردند و مي‌خواستند که از اين وقت، اعضاي خانواده استفاده کرده و بر حسب ضرورت مسائلشان را عنوان کنند. اگر سؤالي را به دليل کمبود وقت پاسخ نمي‌دادند، حتماً در خاطرشان بود که در فرصت مناسب ديگري پاسخ دهند.

 

115 || 60934